تبليغاتX
آخرین حذف

آخرین حذف

آموختم از خدایم که بخشش رسم بزرگان است....

کوچه  سرد است و بارانی

ابرها دلگیر و تاریک

آسمان درگیر بی خوابی.....

 

نغمه ی گنجشک زهراگین

میرود تنها ، سایه ای غمگین

دستها خشک و بی روح، اشکها سرد و گرم،

 

پاها پیچیده در هم،

آه او رقصیده در غم،

 مقصدش آشفته در هم .....

میکند غوغا سکوت ، در وهم و بیداری

میشود پنهان میان آن درخت بید ، زیبایی

میخرد پنهان و پیدا، عشق ، رسوایی

عقل اینجاست ، جای تو نیست ، ای احساس رویایی

می نوازد گیتار غم را، باد تنهایی

می فشارد دست دل را، افسون  بیماری

نمیدانست سایه ، دلیل این هم آوایی

که ناگه آمد از رب حرف  آگاهی

نباشد رسم دنیا ، هرگز وفاداری

برو از شهر، سایه، در خموشی و پنهانی

که اینجا شهر مرگ است،

شهر او،

 شهر ظلمانی.....

حلالم کنید

خداحافظ

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 18:49  توسط